برای افرادی که از آزار و اذیت فرار میکنند، رسیدن به آلمان به معنای پایان خط نیست. هنوز هیچ قطعیتی در مورد نتیجه درخواست پناهندگی آنها وجود ندارد. و آنها با چالشهای یک زبان و فرهنگ خارجی، و همچنین فرصتهایی برای روابط جدید و توسعه شخصی روبرو میباشند. یک خانه موقت، مانند محل اقامت، به مرحلهای تبدیل میشود که در آن مسیرهای زندگی از نو تعریف میشوند.
ایده یک کانتینر مسکونی „دهکده“ نه تنها در معماری، بلکه در ساختار اجتماعی و نحوه تعامل مردم با یکدیگر نیز منعکس شده است. تیم اصلی شامل اپراتورها بود: افرادی که اینجا کار میکردند علاوه بر وظایفشان- مدیریت، امور اداری، سرایداری، مددکاری اجتماعی و از سال ۲۰۱۶ همچنین هماهنگی داوطلبانه – به طور خودکار به عنوان پل ارتباطی به جامعه میزبان عمل میکردند. پرسنل امنیتی که شبانهروزی نیزحضور داشتند، اغلب به نقطه تماس مهمی تبدیل میشدند. احترام، اعتماد و گرمی متقابل بر موانع زبانی و فضاهای ترس غلبه کرد و بدین ترتیب اولین گامها را در این مرحله جدید از زندگی ممکن ساخت.
با این حال، رفاه و فرصتهای توسعه شخصی هر فرد به طور قابل توجهی به ارتباط و تبادل با یک محیط بسیار بزرگتر بستگی داشت. داوطلبان زیادی با ارائه خدمات اضافی، راهنمایی و امنیت از مردم حمایت کردند. این محله، با امکانات اجتماعی و مراکز تأمین نیازهایش، احساس تعلق و ابراز وجود را تقویت میکرد. همه بخشی از دهکده بودند.
نقطه صفر
«من احساسات خوشایند را با این واقعیت مرتبط میدانم که همه چیز برای من از اینجا شروع شده است. اینجا بود که شروع به یادگیری زبان آلمانی و کار کردن نمودم. با افراد زیادی آشنا شده ام. متأسفانه، زمانهای غمانگیزی هم وجود داشت که هیچ کاری برای انجام دادن پیدا نمی شد، هیچ کاری برای انجام دادن نبود. در ابتدا، کسی بدون اجازه صریح مقامات مهاجرت، اجازه کار، تحصیل یا هر چیز دیگری از این قبیل را نداشت. بعدش، همه چیز خوب شد.» (عبدل، ساکن، ۲۰۱۵-۲۰۱۹)
„من خودم را اینجا پیدا کردهام. اینجا کسانی همه چیز را برایم فراهم کرده اند. ناتوان بودم، از پا افتاده بودم. کسی دستش را دراز کرد و مرا در آغوش گرفت. به همین دلیل است که آلمان وطن من نیز هست.“(هیثم، ساکن، ۲۰۱۷-۲۰۱۹؛ مددکار کودکان و نوجوانان، ۲۰۲۱-۲۰۲۳؛ باغ امید، ۲۰۲۱-۲۰۲۵)
„حس میکردم… مسیرم را ترک میکنم یا گم میشوم. و اینجا همه چیز را یافته ام. قبل از آن، دیگر انسان محسوب نمیشدم. نه کسی، نه بلیطی—هیچی. صفر. اما قدم به قدم، اوضاع الان بهتر میشود.» (صمود، ساکن، ۲۰۱۷-۲۰۲۰)
مدت زمانی که اینجا گذراندم واقعاً… برای زندگی شخصیام تاریک بود. واقعا مایوس بودم. داستان من تمام شد و مجبور شدم از صفر شروع کنم. اینجا زیر صفر بودم. باور دارم که اینجا دوباره متولد شدم.» (عباس، ساکن، ۲۰۱۹-۲۰۲۰)
تنیس روی میز نیز به جا افتادن در جمع کمک میکند. همه در مسابقات شرکت میکنند: ساکنان، کارمندان اپراتور و سرویس امنیتی. عکس: کارولین ساندر
مراحل زندگی
«ما هرگز به فرزندانمان نگفتیم: „نه، تو اجازه نداری این کار را بکنی.“ یا: „باید این کار را متفاوت انجام دهید.“ ما به تلاش برای ادغام ادامه دادهایم و همیشه سعی کردهایم از تمام فرصتهای موجود استفاده کنیم.“(هیثم، ساکن، ۲۰۱۷-۲۰۱۹؛ مددکار کودکان و نوجوانان، ۲۰۲۱-۲۰۲۳؛ باغ امید، ۲۰۲۱-۲۰۲۵)
„این همه خاطره: از بیمارستان شروع شد. من مدت زیادی آنجا، در صلیب سرخ آلمان در کوپنیک، کار میکردم. و من ناراحت بودم که سوپرمارکت NP دیگر آنجا نبود؛ حالا Edeka آنجاست. سه سال اینجا زندگی کردم؛ آن زمان یک مطب هم برای من به عنوان امدادگر وجود داشت که داوطلبانه انجام میدادم. بله، نمیشود توصیفش کرد، اما صورتت دفعتا گرم میشود چون تمام خاطره ها دوباره هجوم میآورند.» (محمد، ساکن)
„«من حدود دو سال اینجا زندگی کردم. من اینجا ازدواج کردم و اولین پسرم را به دنیا آوردم. خیلی خوب بود.“ (میدیه، ساکن)
همه ما با هم متحد شدیم و این باعث ایجاد تفاوت شد، حتی با ساکنان.» (والریا توسی، فدراسیون بینالمللی، مددکار اجتماعی و معاون رئیس اقامتگاه، ۲۰۱۶-۲۰۲۱)
یک مددکار اجتماعی و ساکنان در مراسمی در باغ اقامتگاه کنار هم نشستهاند. عکس: گابریله زنفت
محله
„محله آرام شده است. اما اغلب بیشتر شبیه یک همزیستی بود تا یک همکاری واقعی. این هم بخشی از حقیقت است.“ (پیتر هرمانز، فدراسیون بینالمللی، رئیس اسکان، ۲۰۱۴-۲۰۲۱)
„در واقع، ارتباط نزدیکی با محله وجود نداشت. اما موقع خرید، یک سوپرمارکت بغلی بود و بعضی اوقات آنجا احساس راحتی نمیکردی. چند نفری بودند که قیافههایشان کمی عجیب بود. اما در کل خوب بود.“ (ریناس، ساکن)
„میشد فهمید کدام خانوادهها نگرش منفی دارند. خود بچهها همدیگر را پیدا کردهاند.» (آنکه کاروس، مرکز اوقات فراغت کودکان و نوجوانان وورفل، مربی، از سال ۲۰۱۱)
„من با یک آدم خیلی خوب، یک فروشنده خانم در ادکا، آشنا شدم. خیلی هیجانزده بودم. او همیشه با لبخند از من استقبال میکرد و من عاشق خرید رفتن با او بودم و حالا او را شخصاً میشناسم. ما در تماس هستیم. او همچنان بخش مهمی از زندگی من است. و به همین دلیل است که من چنین علاقه زیادی به ادکا پیدا کردهام. رویای من این است که در ادکا کارآموزی کنم.» (لیزا، ساکن، ۲۰۲۴-۲۰۲۵)
چالشها
بزرگترین مشکل ما مسئله حق اقامت بود، چون نمی دانستیم که آیا آن را تمدید می کنند یا نه. بعدش مجبور شدیم کلی راه بریم—تا جاهای مناسب را پیدا کنیم. ما تمام اسناد را به یک سازمان دادیم و آنها آن را به مجلس سنا فرستادند. خدا را شکر، اداره سنا نوشته بود که ما مجوز اقامت را دریافت خواهیم کرد. اما این خیلی استرسزا بود. تو اینطرف و آنطرف میدوی، همیشه با ترس. این بدترین چیز بود. در غیر این صورت، گهگاه درگیریهایی با افراد دیگر وجود داشت، البته، این اتفاقات همه جا رخ میدهد. اما آن فقط یک لحظه بود، و روز بعد دوباره به هم «سلام» کردیم.“ (نعیم و مریتا، زوج ساکن، ۲۰۱۵-۲۰۲۰)
خیلی خسته کننده است. بسیاری از افرادی که میآیند داستانهایی دارند، مثلاً خانوادههایی از مناطقی که اکنون در آنها جنگ در جریان است. درک میکنم که آیا آنها نمیخواهند بیرون بروند – زیرا آنها با استرس یا افسردگی زیادی دست و پنجه نرم میکنند و درگیر افکار و نگرانیهای مربوط به خانواده خود هستند. بعضی وقتها، وقتی ذهنتان خالی است، یادگیری زبان آلمانی به خاطر همین داستانها خیلی سخت میشود. اما مهم نیست چه چیزی در سرت میگذرد، باید آن را انجام دهی. این زندگی توست. ما فقط یک بار زندگی میکنیم. ما باید خوب زندگی کنیم.“ (رمضان کاگیروف، سیتی میشن، مددکار اجتماعی، ۲۰۲۴)
„ما نمیتوانیم به آنها خانه بدهیم، اما میتوانیم کاری کنیم که احساس حمایت و امنیت بیشتری داشته باشند.“ (ماریان، داوطلب، بانک لباس، کافه محلی، محل ملاقات زنان و باغ امید، از سال ۲۰۱۵)
„معلم کلاس ما از خارجیها خوشش نمیآمد. او اغلب درباره نژادپرستی صحبت میکرد. اما خودش خارجیها را سر کلاس تحقیر میکرد. ما در کلاسمان یک بچه عرب داشتیم. و هر وقت او حرف درستی میزد، معلم میگفت: «حتی یک مرغ کور هم گاهی دانهای ذرت پیدا میکند.“ همه ما فکر میکردیم که این مزخرف است. برای همین از او خوشمان نمی آمد. ما به مدیر اطلاع ندادیم چون فکر کردیم ممکن است این طبیعی باشد. اما این اتفاق در مورد معلمهای دیگر نیفتاد. به همین دلیل است که ما در مورد آن فکر کردهایم: چرا او چنین چیزهایی میگوید؟“ (ناشناس، ساکن)
مخصوصاً بچهها خیلی زود با هم دوست میشوند. نقل مکان به آپارتمان شخصی یا ترک دوباره آلمان متأسفانه اغلب به معنای پایان دوستیهای دوران جوانی است. عکس: گابریله زنفت
یک زندگی جدید در ۷ سال. مانند ۷ ثانیه.
آموزش بوکس در باغ محل اقامت. عکس: ناشناس
„درخواست پناهندگیام را در هامبورگ در تاریخ ۴ دسامبر ۲۰۱۸ ارائه دادم. کامپیوتر گفت که باید به برلین بروم. من در ۶ دسامبر ۲۰۱۸ به تمپلهوف رسیدم و دو تا سه هفته آنجا ماندم. بعد اشپانداو، بعد لیختنبرگ، همیشه به مدت دو تا سه هفته. و بعد اینجا، اولین آدرس دائمی؛ قبل از آن، همه چیز اردوگاه بود. خیلی ناراحت بودم. در ایران شرکت خودم را با دو کامیون داشتم. همه چیزم را از دست دادهام. دیگر چیزی برایم نمانده بود. شرایط من سخت بود: من کاملاً تنها بودم، درس نخوانده بودم و همه چیز را پشت سر گذاشته بودم. تنها کاری که از دستم بر میآمد این بود: یاد گرفتن، یاد گرفتن، یاد گرفتن. یاد گرفتن آلمانی، برای گواهینامه رانندگی. و ورزش که برایم خیلی اهمیت داشت. وقتی چیزی را از دست دادهام، ورزش به من کمک کرده است. من دین ندارم. امیدوارم قلبم خدای من باشد. سعی میکنم خوب فکر کنم، خوب رفتار کنم و کارهای خوب انجام دهم. برای این کار به قرآن یا انجیل نیازی ندارم؛ خودم میتوانم مثبت فکر کنم. حالا اولین کامیونم را در آلمان خریدهام.“ (عباس، ساکن، ۲۰۱۹-۲۰۲۰)
ادغام شدن یک عمل است – «داوطلبان باعث شدند این اتفاق بیفتد.“
جایی که دولت، بازار و محیط شخصی فرد به محدودیتهای خود میرسیدند، افرادی که داوطلب میشدند اغلب به موفقیتهای بیحد و حصری دست مییافتند. برای پناهجویان، تمرکز اصلی بر نیازهای حاد بود – نیازهایی که مستلزم آشنایی با زبان و فرهنگ بود. فرمهای رسمی، قرار ملاقات در ادارات دولتی، دورههای زبان، تدریس خصوصی، و همچنین امور جامعی مانند جستجوی شغل و مسکن. اتفاقات زیادی در سطح فردی رخ داد. برای سایر فعالیتها، گروههایی با درجات مختلف حرفهایگری، خود را سازماندهی کردند.
به طور کلی: کار داوطلبانه با انجام یک وظیفه پایان نمییافت، بلکه اهمیت روانی و اجتماعی نیز داشت. در سطح سیاسی، ادغام با اعلام نیت آغاز شد؛ در نهایت از طریق اقدام مشترک به اجرا درآمد. عملی، مستقیم و شخصی. پیشنهادات فردی به اندازه شخصیتهای درگیر، متنوع بودند. از میان ابتکارات و پروژههای متعدد، تنها میتوان به گزیدهای از آنها در اینجا اشاره کرد.
„اول از همه، باید گفت که کل این ادغام، پذیرش این افراد، بدون کار داوطلبانه امکانپذیر نبود.» (لیندا ماسینو، فدراسیون بینالمللی، هماهنگکننده داوطلبان، ۲۰۱۶-۲۰۲۰)
برلین محلههای جدید را توسعه میدهد (BENN)
- ابتکار: ایده از دفتر صدراعظم سنا؛ این طرح در دپارتمان توسعه شهری، ساختمان و مسکن سنا توسعه داده شده است. درخواست برای تأمین مالی از اروپا رد شد و به دنبال آن تأمین مالی از بودجه دولتی نیز با شکست مواجه گردید.
- ایده: برنامهای مانند «مدیریت محله» به طور خاص در مجاورت اقامتگاههای پناهجویان. اساساً، این موضوع در مورد ارتقای پتانسیل محلهها برای ورود افراد جدید است. این پیشنهادات هم برای گروههای قدیمی و هم برای گروههای تازه وارد در نظر گرفته شده است.
- موفقیت: دفاتر ناحیه، متصدیان اقامتگاههای پناهجویان، نهادهای اجتماعی محلی و محلهها بازخورد مثبتی ارائه دادهاند. در سال ۲۰۲۵، این شرکت نشان «تأیید شده محلی» را برای نوآوری در سیاستهای شهری دریافت کرد. مکانهای متعددی، از جمله مکانهای واقع در منطقه آلنده، اکنون در مرحله دوم تأمین بودجه قرار دارند. در جاهای دیگر، موارد جدیدی اضافه شده است و درخواستهایی برای مناطق بیشتر BENN وجود دارد. موقعیتهای اختلاف از روزهای اولیهی مکانهای جداگانه، که از احساس رقابت در همسایگی یا کار داوطلبانه ناشی میشدند، معمولاً با گذشت زمان و پس از درک متقابل با موفقیت حل میشدند.
„به نظر من کاملاً مثبت است که ابتکارات خوشایندی وجود دارد، اینکه مردم مشارکت میکنند و به ادغام پناهجویان در محله کمک میکنند. پس از مدتی، این ابتکارات، BENN را به عنوان منبع خوبی از حمایت نیز میشناسند.» (اوته کروگر، وزارت توسعه شهری، ساخت و ساز و مسکن سنا، مدیر برنامه BENN – برلین محلههای جدید را توسعه میدهد، از سال ۲۰۱۶)
کاری که BENN انجام داد، همان کاری بود که سنا باید از ابتدا انجام میداد.» (دیرک، داوطلب، آلنده ۲ هیلفت e.V.، ۲۰۱۴–۲۰۲۳)
پروژه پابلو ماسک
وقتی در ابتدای همهگیری کرونا ماسک کمیاب شد، زنان شاغل در پروژه خیاطی در محل اقامت تصمیم گرفتند خودشان ماسک بدوزند. چندین چرخ خیاطی و مواد اولیه قرض گرفته یا اهدا شد و تولید توانست آغاز شود. از افراد حاضر در محل اقامت، امکانات اطراف و محله مراقبت شد. چندین بار، چند نفر از خیاطها و تیم BENN با دوچرخه باری «پابلو» بیرون رفتند تا کالاها را با هم توزیع کنند.
„در طبقه همکف اتاقی بود که تعداد زیادی چرخ خیاطی در آن قرار داشت. اما زنها بچه دارند و بنابراین وقت ندارند، مگر شبها. برای همین بهتر بود که توی اتاق خودمان بمانیم. بنابراین هر زن یک چرخ خیاطی به اتاق خود میبرد و هر زمان که وقت داشت، میتوانست به سادگی خیاطی کند. زمان مشخصی نداشت؛ خودمان تصمیم می گرفتیم که چه زمانی خیاطی کنیم. شب ها نمی خوابیدیم، خیاطی می کردیم. هر وقت به نخ یا کش نیاز داشتم، به سراغ همسایههایم میرفتم و از آنها میخواستم. ما ماسکهای آماده را جمع کردیم؛ وقتی ده یا پانزده تا شدند، آنها را به دفتر تحویل دادیم.“ (صمود، ساکن، ۲۰۱۷-۲۰۲۰)
„و بعد از BENN خواستیم که برای پخش اعلامیه در محله پیادهروی کنند. در نتیجه، این کار در محله تا حدودی مورد توجه قرار گرفت و همسایهها نیز در آن مشارکت کردند. یا داوطلبانی که مرتباً به ما مراجعه میکردند. همچنین با وجود شرایط دشوار، کمی حس با هم بودن وجود داشت.“ (والریا توسی، فدراسیون بینالمللی، مددکار اجتماعی و معاون رئیس محل اقامت، ۲۰۱۶-۲۰۲۱)
آلنده 2 کمک میکند
جشنواره آلنده یکی از بزرگترین پروژههای طرح «آلنده ۲ کمک میکند» بود. عکس: گابریله زنفت
ایدههای مربوط به مهمترین پروژههای این طرح، در اولین جلسه داوطلبان در سال ۲۰۱۴ مطرح شده بود؛ ایدههای دیگری نیز بعداً اضافه شدند: بانک لباس، صحنه روباز برای موسیقی، دورههای زبان آلمانی، مراقبت از کودکان، کمک در امور اداری، کارگاه دوچرخهسواری. کافه ملاقات و باغ امید هم جزو آن بودند، اما بعدها به طور مستقل ادامه پیدا کردند.
«ساکنان بیرون نمیروند، همسایهها داخل نمیشوند. بنابراین ما ایده جشنواره آلنده را مطرح کردیم. اولین مورد، در سال ۲۰۱۵، به ابتکار ما و با کمک محل اقامت و خانه سالمندان برگزار شد. بعد از آن، انتظاری وجود داشت که انگار این جشنواره همیشه وجود داشته است.“ (دیرک، داوطلب، آلنده ۲ هیلفت ای.وی.، ۲۰۱۴–۲۰۲۳)
„قبلاً هیچ جشنواره محلی وجود نداشت. اما با گذشت زمان، جشنواره آلنده به یک رویداد دائمی تبدیل شد، کاملاً مستقل از محل اقامت. این واقعاً یک داستان موفقیت است.“ (الیور ایگل، شهردار ترپتوو-کوپنیک، از سال 2011)
„تور اوفنر“Türöffner e.V
- ابتکار: خصوصی، فدراسیون بینالمللی، شورای اقتصادی ۱. FC Union e.V., Joachim Gericke Baugesellschaft mbH, Pfarrei St. Josef Treptow-Köpenick
- ایده: برای قرار دادن پناهجویان در دورههای کارآموزی، کارآموزی عملی یا اشتغال عادی. هم جویندگان کار و هم شرکتها در تمام امور حقوقی، سازمانی و آمادهسازی پشتیبانی دریافت میکنند.
- موفقیت: شبکه گسترده ای که حوزه های تجارت، فرهنگ، ورزش و جامعه مدنی را در بر می گیرد، دائماً در حال رشد است و موفقیت های بی شماری را در زمینه های مختلف شغلی برای افراد فراهم می کند. برنده جایزه در مسابقه «startsocial» سال ۲۰۲۲ برای تعهد اجتماعی برجسته.
„زنبورداری کوچک“ Kleine Imkerei
پروژهای از Türöffner، که توسط برنامه LSK تأمین مالی شده است – فعال کردن پتانسیلهای اجتماعی و مرتبط با اشتغال. یک زنبوردار و ساکنان محلی سه کندوی عسل را راه اندازی و از آنها مراقبت کردند و 30 کیلوگرم عسل برداشت کردند.
شبکهسازی مانند زنبورها – این ایده اولیه پشت Türöffner e.V. (انجمن دربازکنان) بود. عکس: گابریله زنفت
„ما بدون زنبورها چه میشدیم؟“ (یازان، ساکن، ۲۰۱۵-۲۰۱۸)
به فوتبال خوش آمدید
- ابتکار: اتحاد منطقهای اتحادیه FC، فدراسیون بینالمللی و Askania Köpenick؛ در ابتدا توسط بنیاد کودکان و نوجوانان آلمان و بعداً توسط بنیاد ۱ تأمین مالی شد. باشگاه فوتبال یونیون برلین
- ایده: فراهم کردن دسترسی آسان به فوتبال آماتور و حرفهای برای پناهجویان جوان. باشگاهها و بازیکنان حرفهای به عنوان الگو عمل میکنند، باشگاههای محلی به مکانهایی برای ارتباط فراتر از مرزهای زبانی، اجتماعی و فرهنگی تبدیل میشوند.
- موفقیت: ارائه اصلی جلسات تمرینی آزاد و مسابقات منظم فوتبال اکنون با فرصتهای فرهنگی، آموزشی، کسب مدرک و شبکهسازی تکمیل شده است. اولویتهای جدید شامل آموزش برای کار داوطلبانه در باشگاههای ورزشی، راهنمایی شغلی و ترویج برنامههای ورزشی برای دختران و زنان پناهنده است.
«یکی از اعضای باغ امید از ما پرسید که آیا ما هم میخواهیم در „باغ ووله“ شرکت کنیم؟ بعد همزمان با عضویت در تیم فوتبال، عضو آنجا هم شدم. چون پیتر به من گفته بود که میتوانم برای یونیون بازی کنم، چون قبلاً در لیگ سطح بالای کشور خودم بازی کرده بودم. فوتبال، یک پروژه باغ موازی و یک کافه ملاقات منظم – این ترکیب واقعاً خوب با هم جور درمیآمد.“(هیثم، ساکن، ۲۰۱۷-۲۰۱۹؛ مددکار کودکان و نوجوانان، ۲۰۲۱-۲۰۲۳؛ باغ امید، ۲۰۲۱-۲۰۲۵)
مربی در بین دو نیمه با این کلمات از تیمش حمایت میکند: «اگر ما نه، پس چه کسی؟» عکس: گابریله زنفت
„ما در این زمین فوتبال با دیگران بازی کردیم. افراد مختلفی از ترکمنستان، اوکراین، آلمان – همه جا – هستند. ما تقریباً سه سال، هفتهای دو یا سه بار، تنیس روی میز هم اینجا بازی میکردیم. برای من خیلی خوب بود.“ (ماکسیم، ساکن، ۲۰۲۲-۲۰۲۴)
کافههای زبان
داوطلبان، معلم زبان آلمانی شدند. پناهجویان از طریق تمرینها و گفتگوها توانستند مهارتهای زبان آلمانی خود را به صورت بازیگونه به کار گیرند و بهبود بخشند. یکی از موارد مهم اضافه شده، کافه زبان با خدمات داوطلبانه مراقبت از کودکان بود تا زنان دارای فرزند بتوانند در آن شرکت کنند.
„پدر و مادرم بهتر از من ارمنی صحبت میکنند و من بهتر از آنها آلمانی صحبت میکنم. پس نوعی منصفانه است.“ (مِری، ساکن، ۲۰۱۸-۲۰۲۲)
یادگیری زبان – باید این کار را انجام داد. اما بعدش چی؟ ارتباط (هیثم، ساکن، ۲۰۱۷–۲۰۱۹؛ مددکار کودکان و نوجوانان ۲۰۲۱–۲۰۲۳؛ باغ امید ۲۰۲۱–۲۰۲۵)
کافه ملاقات
اول یک کافه داوطلبان، بعد یک کافه جمعه و در آخر یک کافه جلسات. یکی از اولین پروژههایی که تا زمان تعطیلی اقامتگاه به طور مداوم انجام شد. داوطلبان، ساکنان و علاقهمندان را به یک گردهمایی در کافه دعوت کردند تا با یکدیگر آشنا شوند. به مدت یازده سال، دستگاه قهوهساز یا هر جمعه یا یک جمعه در میان کار میکرد و چارچوبی برای ارتباط و دوستی ایجاد میکرد.
„داخل قهوه خیلی شکر داشت… بله، غذای دلچسب، همانطور که بهش میگفتن. بنابراین مردم مقدار زیادی شکر مصرف میکردند. و ما فقط آنجا ایستاده بودیم، بیکلام.“ (گرد، داوطلب، بانک لباس و کافه محلی، از سال ۲۰۱۵)
„مردم پیش ما میآمدند، با ما قهوه مینوشیدند و کلوچه میخوردند. برای ما، وقتی با کسی مینشینید، غذا میخورید و صحبت میکنید، اهمیت زیادی دارد. برای ما، این به معنای احترام و انسانیت است.“(هیثم، ساکن، ۲۰۱۷–۲۰۱۹؛ مددکار کودکان و نوجوانان ۲۰۲۱–۲۰۲۳؛ باغ امید ۲۰۲۱–۲۰۲۵)
„یازده سال گذشته – و حتی دستگاه قهوهساز هنوز همانی است که آن موقع خریدیم. فکر کنم آن را از فروشگاه ساترن خریدم، اما هر چه که باشد… „(راندولف، داوطلب، کافه محلی، ۲۰۱۴-۲۰۲۰)
„با آدمهایی آشنا شدم. از این بابت سپاسگزارم. من از آنها چیزهای زیادی در مورد نحوه زندگیشان یاد گرفتم، که قبلاً نمیدانستم، و این را در زندگیام بسیار مهم و دلپذیر یافتم. و در مورد افرادی که عملکرد خوبی نداشتند – واقعاً گوش دادم. با اینکه نمیتوانستم مردم را درک کنم، حس میکردم چه چیزی را از دست میدهند یا میخواهند چیزی را از دلشان بیرون بریزند. ما انسانها باید خیلی بیشتر به دیگران توجه کنیم.» (ماریان، داوطلب، بانک لباس، کافه محلی، محل ملاقات زنان و باغ امید، از سال ۲۰۱۵)
باغ امید
داوطلبان به همراه ساکنان، طرحی از باغ برای فضای باز اقامتگاه تهیه کردند و آن را گام به گام اجرا کردند: باغچههای مرتفع با نیمکت، باغچه سبزیجات خوراکی و گلکاری. کودکان برای پر کردن آبپاشهایشان کنار شیر آب صف کشیدند و اولین کلماتشان مثل «تربچه»، «نخود فرنگی» یا «سیبزمینی» را یاد گرفتند.
„اسمش گویای همه چیز است – ما میخواستیم در فضاهای خالی بین کانتینرها امید بکاریم. همراه با افرادی که به آنجا نقل مکان کردند. باغبانی برای گرد هم آوردن مردم“(پترا، داوطلب، باغ امید، ۲۰۱۵-۲۰۲۲)
„باغبانی با ماموریت ادغام – به عنوان یک داوطلب، این رسالت را برای خودم کشف کردم.» (ایوان، داوطلب، باغ امید، ۲۰۱۵-۲۰۱۶)
„این یک سینی حصیری است که مخصوصاً برای فنجانهای چای در دستشویی زنانه درست کردهام. کار با این مواد آسان است و توسط سرپرست کارگاه از انجمن شوتز آورده شده است. „ما گروهی مختلط از ساکنان و غریبهها بودیم که مدتی هفتهای یک بار برای بافتن مو دور هم جمع میشدیم.» (گیتی (فاطمه)، داوطلب، باغ امید و گردهمایی زنان، ۲۰۱۵-۲۰۲۰)
یک تخت گل جدید در حال ایجاد است. عکس: ناشناس